![]() |
![]() |
|
| چه سخت است در میان جمع و حس تنهایی و چه شگفت آور است خندان نگاه داشتن لبها هنگام گریستن قلبها...!! |
|
سلام دوستان عزیز این آخرین آپی هست که براتون می نویسم ، شاید دیگه هیچوقت برای آپ کردن این وبلاگ فرصت نداشته باشم . راستش باید بچسبم به درس و دانشگاه و خیلی چیزهای دیگه بخصوص ورزشم که برام اهمیت زیادی داره ... دیگه خودتون حق میدین ؟؟؟؟؟؟؟ در ضمن نمی تونم به وبلاگتون نظر بدم اما از لحاظ خوندن وبلاگ ها مشکلی ندارم حتما سر می زنم . در آخر با یه غزل زیبا از همه شما خداحافظی می کنم و ممنون و متشکر که تا این مدت با نوی مهتاب و تنها نذاشتین .
من از اين فاصله ها فاصله ها دلگيرم جان مي گيرم |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و یکم مرداد 1386ساعت 13:14 توسط عســــــــــــــــــــــل |
|
|
زندگي بدون عشق مانند درخت بدون شكوفه و ميوه مي ماند . زندگي بدون عشق زندگي نيست .... زندگي چيست ؟ عشق ورزيدن!و........؟ زندگي ماجرايي است پر هيجان ما در زندگي خود نشانه ها يي مي بينيم حاكي از حضور خداوند در درون و بيرون ما . اگر چشم دل را باز كنيم مي توانيم اين نشانه ها را ببينيم و بخوانيم . دنياي ما سرشار از معناست . هر آنچه كه در درون و بيرون ما اتفاق مي افتد نامه اي است از عالم بالا كه بايد آن را باز كنيم و بخوانيم .ا ين نامه ها را خداوند براي همه ما مي فرستد او از زبان همه چيز و همه كس و همه حادثه ها با ما سخن مي گويد. عشق چيست ؟ عشق رايحه شناخت خويشتن خويش است . وقتي لبريز مي شوي از حقيقت خود- كه همان خداست – آن گاه سهيم مي شوي خود را با ديگران وقتي مي فهمي كه از هستي جدا نيستي . نگاه عاشق مي شوي . عشق ميوه تجربه وحدت عارفانه خود با همه چيز و همه كس است . عشق رابطه نيست بلكه برترين مرتبه وجود است . بعضي ها به غلط گمان مي كنند كه نقطه مقابل عشق نفرت است . نقطه مقابل عشق نفرت نيست بلكه ترس است . نفرت عشق وارونه است . وقتي خود را نمي شناسي از همه مي ترسي در عشق تمام پنجره هاي وجودت را به روي بي كران باز مي كني . اما وقتي مي ترسي همه ي پنجره هاي وجودت را مي بندي وبه آن ها قفل آهني بي اعتمادي مي زني . وقتي مي ترسي تنها مي شوي وقتي عشق مي ورزي محو مي شوي ديگر نيستي تا احساس تنهايي كني عشق مرزهاي تو را مي ريزد وتو را با آدم ها پرنده ها آب ها گياه و خورشيد و ماه و ستاره يگانه مي كند . عشق افتادن قطره به درياست قطره تويي و دريا خداست . ما چنان آفريده شده ايم كه فقط مي توانيم به عشق زنده باشيم . بدون عشق مردگي مي كنيم .نه زندگي . اگر نتوانيم عشق بورزيم از زندگي نيز محروم خواهيم شد . آنگاه آني نخواهيم بود كه مي توانيم باشيم . اگر عشق نورزيم جاري وجودمان به مرداب ملال مي ريزد . مي گنديم و مي پوسيم و مي ميريم . از مرگ نمي ترسيد ؟ اگر مرگ وجود مي داشت شايد از او مي ترسيدم بسياري از آدم هايي كه از مرگ مي ترسند خبر ندارند كه هم اكنون مرده اند . زيرا عشق نمي ورزند . عشق است كه زنده مي كند . عشق كيمياست . ضيافت پر شكوه زندگي هرگز به پايان نمي رسد .اين ضيافت هميشه برپاست . بازيگران زندگي مي آيند و مي روند اما نمايش زندگي به پايان نمي رسد عشق تداوم مي يايد خنده تداوم مي يايد زندگي تداوم مي يابد اگر به كيميايي عشق برسيم و ققنوس وار بر خاكستر مرگ خويش با ل و پر بزنيم بي ترديد حيات جاويدانه پيدا مي كنيم . پيش از آن كه مرگ به ما برسد ما بايد به عشق رسيده باشيم وقتي مرگ مي آيد بايد ما را عاشق و دست افشان و تراوند خوان مي بينند بايد مرگ را شگفت زده كنيم مرگ نبايد ما را بميراند. اگر بميريد دلتان بيشتر براي چه كسي تنگ مي شود؟ براي زمين . زمين ما كه در كاينات بزرگ تر از ذره اي غبار نيست . خوشبخت ترين سياره عالم است . بر روي اين ذره ي غبار حيات شكفته است زمين ما زنده است و نفس مي كشد.گ وش بده پرنده ها مي خوانند نگاه كن درخت ها غرق شكوفه و ميوه اند آدم ها را ببين عشق ها را خنده ها را گريه ها را . آيا صداي آواز محزون آن عاشق تنها را نمي شنوي ؟ دختركي در باد مي رقصد آيا او را نمي بيني ؟ خوشا به حال زمين كه زنده است ! خوشا به حال همه ي درخت ها !! خوشا به حال باران !! خوشا به حال خورشيد وماه و ستاره ها !!! خوشا به حال شب !! خوشا به حال روز !! خوشا به حال عشق !! خوشا به حال ما !!
|
|
+ نوشته شده در
شنبه سی ام تیر 1386ساعت 12:1 توسط عســــــــــــــــــــــل |
|
|
این مطلب از طرف یکی از دوستان به دستم رسیده من خوشم اومده اینجا قید کردم اما اصلا بیانگر دیدگاه من نیست ، انشاالله سوء تفاهمات بعضی دوستان بر طرف بشه .
چنانكه خوانندگان مي دانند ما منكر شعر نيستيم و نمي گوييم شعر نباشد. گفته ما آنست كه شعر خود يك خواسته نيست. شعر سخن است و سخن بايد تابع نياز باشد. ما مي گوييم كسي اگر مطلبي دارد مي خواهد آن را به شعر يا نثر بگويد ايرادي ندارد. ايراد ما به آن كسي است كه بي آنكه مطلبي باشد تنها به نام آنكه شعري بسازد به آن مي پردازد. مي گوييم كسي اگر عاشق شده غزل بسرايد ولي دور از خرد است كه كسي با دل آسوده به دروغ دم از عشق زند و غزل هاي عاشقانه بسرايد. داستان شعر از اين حيث داستان خانه است. خانه براي نشستن است و هر كجا كه نيازي بود بايد خانه ساخت. ولي اگر كسي در يك بياباني يا بالاي كوهي كه قابل سكونت نيست خانه اي بسازد اين كار او بيخردانه است. اين سخن ساده و آسانست ولي شاعران آن را نفهميده اند و شعر را يك خواسته جداگانه پنداشته و بي آنكه در بند نيازمندي باشند پياپي شعر هايي را از غزل و قصيده و قطعه و فرد و رباعي سروده بر روي كاغذ نوشته و به خود باليده اند! كسي در تهران روزي در مجلسي مي گفت : « من براي اين مملكت يك كرور شعر ساخته ام » . اين شيوه شاعران بوده و حافظ نيز همين شيوه را داشته. و چون شعر را يك نياز مي دانسته عمر خود را به شعر گويي و غزلسرايي به سر برده. او سرودن غزل را يك كار هنري مي پنداشته و جز اين مقصود ديگري نداشته است. پس چرا حافظ را اين چنين مي ستايند؟ |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و چهارم تیر 1386ساعت 12:35 توسط عســــــــــــــــــــــل |
|
|
امروز دسته گلی تهيه کردم از غنچه های زيبای رز که در زرورقی با هزار قلب طلايی
که در چنين روزی که همگان....... با هديه ای ناچيز ذره ای از دريای محبت مادران خود را پاسخ می گويند تو در خلوت تنهاييت در اين انديشه ای که چرا دست مهربان مادر نوازشگر گيسوانت نيست !
او نيست تا سرت را بر زانويش بگذاری و غم هايت را با او تقسيم کنی .
توشادی کند .
تنهاييت بپيچد .
می دانم که غم هم چون عقابی سهمگين بر فراز زندگيت بال گسترده است .
شايد حتی لبخند مادرت را هم به ياد نداشته باشی و خطوط چهره ي مهربانش هم در ذهنت
نمانده باشد .
اسوه ی زنان عالم فاطمه (س)هم وقتی هنوز نخستين تجربه های کودکانه را هم نداشت
سايه ی مهربان مادر از سرش رخت بست و ديگرهيچ دست مهربانی اشک های فروغلتيده
بر گونه هايش را نسترد و لالايي گرم مادرانه ای شبانگاهان روح گرم او را نوازشگر نشد.
کن و به صورت آن زنی که نگذاشت تا غنچه های زندگيت پژمرده شود و شاخه ی نازک
وجودت در طوفان حوادث بشکند...
لبخند بزن به آن زنی که سال ها چون مادر و با نام مادر تو را ياری کرده است .
بگذار که دريچه ی قلبت به دنيای نور باز شود و گرمای محبت برف زمستان دل ها را آب کند .
زندگی تو خواهد روييد .
تو مادر نداری که در این روز از او قدردانی کنی دست مادری را بگیرکه نیاز به محبت
فرزندی دارد ... تو که مادر داری دستش را در دستانت بفشار و ببوس و شاخه گلی از محبت را به مادر هدیه
کن و سرت را روی شانه هایش بگذار ، چشمانت را ببند تا لحظه ای وجودت آرامش پیدا
کند
براستی هیچ کجا مامن تر از آغوش مادر نیست ... قدر مادر را بدانیم که بعد از او دیگر مادری نیست ...
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه دوازدهم تیر 1386ساعت 13:17 توسط عســــــــــــــــــــــل |
|
|
دیشب ساعت 11 شب از طرف یکی از دوستان برام یک اس ام اس اومد که نوشته بود مهستی مُرد .!! دیگه خودتون بیشتر می دونید مهستی کیه ، نیاز به توضیح نیست پیش خودم گفتم خدا رحمتشون کنه ...... امروز داشتم میومدم محل کارم در حین قدم زدن تو فکر این موضوع بودم ... خب یکی از خوانندگان موسیقی پاپ ایرانی درگذشت که ایشاالله روحشون همیشه شاد باشه.اما واقعا برام عجیب بود که مرگ یک خواننده زن( که به جرات می تونم بگم مهستی مهربان نوای زیبا و قلب مهربانی داشتند) از مرگ یک مداح اهل بیت که زندگیش را فدای ائمه معصوم کرد با اهمیت تر باشه آن هم مرگ سید محمد جواد ذاکر که به علت سرطان حنجره دار فانی را وداع گفتند . اما سوالی که مطرح است اینه ....... مهستی یا مثلا یک بازیگر مثل پوپک گلدره برای ما غیر از یک خوانندگی و بازیگری چه عمل سودآوری انجام دادند که ملت همه از اس ام اس گرفته تا اینترنت وبخصوص شبکه های ماهواره ای همه و همه عزادار شدند ؟!! اما برای مرحوم سید ذاکرکمتر کسانی پیدا میشن که تاریخ غروبش را بدانند! آیا شبکه های تلویزیونی خبر درگذشتشان را به گوش مردم رساندند ، عزاداری کردند غیر ازدوستان اهل بیت ؟........... عجب بریز و بپاشی شده این دنیا!!!!!!! دوست دارم کلاهتونو قاضی کنید و در مورد این موضوع خوب فکر کنید بعد اظهار نظر بفرمایید. همه ما یک روزی این دنیا رو ترک می کنیم ، مهم اینه که اگه دو روز زنده باشیم استفاده درست ببریم گر چه این دنیا به هیچ کس وفا نکرد و نمیکنه !!! قصد توهین به هیچ کدام از شخصیت ها را ندارم تو دلم درد بزرگیه ، داداشیه من توخوابگاه دانشگاه به خاطر کوتاهی مسئولین جونشواز دست داد ما هم به خاطر تسلی دلمون میگیم قسمتش بود چون این کوتاهی بهانه ای بود برای رفتنش اونم در سن 22 سالگی اما بدونید که دوست خدا اون بود که رفت جاشم می دونم بهترین جا است اما اگه همین داداشیه من اسم و رسم دار بود خوب تماشا می کردین چه اتفاقی می افتاد ، این همه تبعیض ؟؟ تا کی باید حرفمون تو دلامون حبس باشه جرات گفتنش رو نداشته باشیم !!!! حرف زیاده اما وقت کم فقط نظر من این بود چون برای خودمم معما شده ! آیا کسی می تونه دلیلشو بهم بگه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ منتظرم ... نظرات این پست خیلی برام مهمه !!!!!!!!!! |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه پنجم تیر 1386ساعت 11:19 توسط عســــــــــــــــــــــل |
|
|
به نام آنکه همه دوستش داریم... پدر ... مادر ... !! نماز تو یک ورزش تکراری است بدون هیچ اثر اخلاقی و اصلاح عملی و حتی نتیجه بهداشتی ! که صبح و ظهر و شب انجام می دهی اما نه معانی الفاظ و ارکانش را می دانی و نه فلسفه حقیقی و هدف اساسی اش را می فهمی. تمام نتیجه کار تو و آثار نماز تو این است که پشت تو قوز درآورد و پیشانی صافت پینه بست و فرق من بی نماز با تو نمازگزار فقط این است که من این دو علامت تقوی را ندارم! تو می گویی: نماز خواندن با خدا سخن گفتن است. تصورش را بکن کسی با مخاطبی مشغول حرف زدن باشد اما خودش نفهمد که دارد چه می گوید؟ فقط تمام کوشش اش این باشد که با دقت و وسواس مضجکی الفاظ و حروف را از مخارج اصلی اش صادر کند. اگر هنگام حرف زدن "ص" را "س" تلفظ کند حرف زدنش غلط می شود اما اگر اصلا نفهمد چه حرفهایی می زند و به مخاطبش چه می گوید غلط نمی شود! اگر کسی روزی پنج بار و هر بار چند بار با مقدمات و تشریفات دقیق و حساس پیش شما بیاید و با حالتی ملتمسانه و عاجزانه و اصرار و زاری چیزی را از شما بخواهد و ببینید که با وسواس عجیبی و خواهش همیشگی خود را تلفظ می کند اما خودش نمی فهمد که چه درخواستی از شما دارد چه حالتی به شما دست می دهد؟ شما به او چه می دهید؟ و وقتی متوجه شدید که این کار برایش یک عادت شده و یا بعنوان وظیفه یا ترس از شما هم انجام می دهد دیگر چه می کنید؟ گوشتان را پنبه نمی کنید؟ و امامت را به من یاد دادی و گفتی : امامت این است که پیغمبر بعد از خودش پسر عمویش را به جانشینی خودش رسما نصب کرد. بعد هم پسران او خود به خود بر اثر وراثت تا دوازده تن( به طوراتوماتیک و بر اساس خویشاوندی با پیغمبر) حاکم بر مردم شدند.بعد هم یک عده شبه محقق های مصلحتی گفتند این امامت ارثی ساخت ایرانی هاست که از روی نظامهای سلطنتی باستانی خودشان کپیه کردند! به هر حال می پرسم خوب برای حالا چه فایده؟ اکنون چه کار کنم؟ این عقیده به چه درد من به چه درد ما و به چه درد بشریت امروز می خورد که ما معتقد شویم که بعد از پیغمبر تا سال ۲۵۰ باید این ۱۲ نفر حکومت می کردند نه آنها که حکومت کردند؟ بسیار خوب...قبول هم دارم...الان چه باید کرد؟ به این انسان کنونی به این مردم چه میگویی؟ چه فرقی است بین امامت و سایر نظامها؟ آن کسی که به ابوبکر رای داد رفت.آن کسی هم که به علی وفادار ماند او هم رفت.آنهایی هم که به هیچ کدام وفادار نبودند و به کسان دیگر وابسته بودند آنها هم رفتند و تو همه فکر و ذکرت را این قرار داده ای که حکومت حق مال اینها بود نه آنها!!! اما پدر...مادر... من به دنبال امامتی می گردم که امروز به کار انسان و سرنوشت شوم او بیاید و مردم که همواره به دست حکومت های ظلم و جور و تبعیض استعمار و استثمار و استبداد قتل عام و قربانی می شدند رهایی یابند. برای آنها و برای همه کسانی که به دفاع و نجات آنها می اندیشیم و احساس مسئولیت می کنیم یک رهبری ای مبتنی بر عدالت و مبتنی بر آزادی و انسانیت بجوییم. امامت تو این طوری نیست.امامت تو یک دوازده نفری است که خود تو از روی شماره ردیف آنها را می شناسی!! پدر... مادر...بزرگتر..! قرانی که تو بدان معتقدی به چه کار ما می آید؟ کتابی برای نخواندن. من نمی دانم در آن چه هست تو هم نمی دانی تویش چیست! از این جهت من کافر و توی مومن هردومان همدرس هستیم. منتهی من به آن کار ندارم -چون کتابی که بدرد خواندن نخورد به چه درد می خورد؟- اما تو مرتب می چسبانی به چشمت و سینه ات .. به پهلویت .. به قنداق بچه ات و به بالش مریضت. تا آنجا که من دیده ام این کتاب برای تو فقط مصرفش این بوده که : وقتی از در خانه بیرون میایی چند جمله از آنرا به قفل خانه ات پف میکنی!!!من یک قفل محکم میخرم که اصلا احتیاج به پف نداشته باشد با تکنیک بسته شود نه با پف!!! تو برای سلامت و مضونیت جمله هایی از آنرا برای خودت میخوانی یا نسخه هایی از آنرا به آستر جلیقه ات میدوزی پدر جان من یک دانشجویم اگر کسی با جزوه هایم چنین بازی بکند اوقاتم تلخ میشود! پس اگر من کتابی را که به درد خواندن نمیخورد - ولو نویسنده اش بقول تو خود خدا باشد - رها کردم و به جای آن کتابهایی را گرفتم که بدرد خواندن میخورد ناراحت نشو!
دین تو مذهب تو و همه اعمالی که بنام دین و مذهب انجام میدهی و همه عقائدی که بنام دین و مذهب داری همه اش بیهوده و زیان آور است. به دین معتقدی و دین تو عبارت است از یک نیروئی که تو را از پیش از مرگ غافل می کند و همه دلهره و وسواس و ترس و کوشش و مسئولیت و تلاش تو را متوجه بعد از مرگ می کند. و من به عنوان جوان امروز روشنفکر امروز تحصیلکرده امروز به پیش از مرگ کار دارم و دین تو هیچ سخنی درباره پیش از مرگ بمن نگفته به تو هم نگفته. تو هم نمی دانی. تو می گویی این عقاید و اعمال دینی من به این درد می خورد که بر خشت و خاک لحد گذاشتم در آنجا فوایدش روشن می شود ... اثر آن آشکار می شود و مزد و اجر کارهایی که در دنیا کرده ام در آنجا بدستم می رسد. میگویم راست است اما برای پیش از مرگ (که ما در ذلت و فقر و نیازمندی جان می دهیم) دین تو چه دارد؟ هیچ چیز! تو در آتش می سوزی و مردم تو و هم نژادهای تو و مردم جهان و نوع انسان در آتش زندگی می سوزند و تو احساس گرما هم نمی کنی! و بعد شب ها و روزها تمام گریه و اضطراب تو از تصور زبانه آتش قیامت و عذاب پس از مرگ است. من با تو خیلی فرق دارم. خدایی که تو و کسانی مثل تو می اندیشند خدایی است که مسئولیت های تو را ... اراده تو را و همه وظیفه های انسانی تو را در این دنیا تکفل می کند و تو با چاپلوسی و نذر و نیاز به آن خدا خودت را از عواقب هر جرمی و جنایتی معاف می بینی. درست مثل زندگی اجتماعی ات است که هر وقت کارت گیر می کند حقه بازی می کنی یک قانون مالیاتی وضع می شود یک حکم قضایی و حقوقی از دادگستری برایت می آید این را می بینی ... آن را می بینی ... تملق می گویی ... رشوه می دهی ... پول و پارتی فراهم می کنی. دردینت هم همین کارها را می کنی و همچنان که در زندگی اجتماعی با پارتی و پول و با توسل به آدم های متنفذ و نزدیکان هیچ قانونی تو را از پلیدی و جنایت و حق کشی و مال مردم خوری و خیانت و قانون شکنی باز نمی دارد همچنین با توسل و شفاعت و جلب محبت و نظر یکی از مقربان و حاشیه نشینان سلطان کائنات دینت هم تو را در دنیا از خطا و گناهی که خودت هم بدان معتقدی و می دانی که دینت هم تو را از آنها بر حذر می کند باز نمی دارد. من از این چهارچوب جبری که در آن اراده و مسئولیت انسانی مدفون شده خودم را رها کردم و رفتم بدنبال فکری یا بدنبال مکتبی یا فلسفه ای که انسان را مسئول سرنوشت خود می داند و یا اصلا رفتم دنبال بی اعتقادی !! سخنرانی دکتر علی شریعتی با عنوان : پدر ! مادر ! ما متهمیم
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه سی ام خرداد 1386ساعت 12:7 توسط عســــــــــــــــــــــل |
|
|
هر که مهر فاطمه(س) در دل ندارد، دين ندارد ..... دين و ايمان، غير حبّ فاطمه(س) امکان ندارد ** هرکه مـهر فـاطـمه(س)در دل ندارد، دیـن ندارد ** ** بی ولای فـاطـمه(س) صوم و صلاة،ارزش ندارد **
شهادت بانوی دو عالم ، دخت نبی مکرم اسلام حضرت فاطمه زهرا (ص) را به شما دوستان تسلیت می گویم . بهترین مادر دنیا را داریم دعا و سعی و تلاش کنیم که بهترین فرزند آن حضرت باشیم . از شما میخوام تو این روزای عزیز برادرم و فراموش نکنید و براش دعا کنید . این گل هدیه به تویی که داری وبلاگمو می خونی
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1386ساعت 15:40 توسط عســــــــــــــــــــــل |
|
|
خداي عزيز براي سکونت در آسمانها و آباد ساختن ملکوت اعلي مخلوق ديگري بنام فرشتگان بوجود اورد و آنان را در مکانهاي خالي و راههاي وسيع آسمانها مملو کرد و شکافها را بوسيله آنان پر ساخت . در ميان فاصله هاي آسماني ..
خدا آنان را از ترديد شبهه بازداشت و در نتيجه هيچکدام از راه رضاي خدا منحرف نمي گردند ..
سنگيني گناه ديگران آنان را تحت فشار سنگيني قرار نمي دهد و…
حيراني نمي تواند معرفت خدا را که در دل آنان رخنه کرده است نابود سازد ... عظمت خدا و هيبت جلال او که در زواياي روح آنان جاي گرفته هيچگاه توقف نمي کند ...
کينه حسد بر آنان غلبه نمي کند ترديد آنان را در عقيده متزلزل و متفرق نمي گرداند
عجز انسان از درک فرشتگان .......
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه سوم اردیبهشت 1386ساعت 13:16 توسط عســــــــــــــــــــــل |
|
|
سلام به قول خیلی از دوستان حیف است که این وبلاگ تعطیل باشد!!! منم به احترام این دوستان بزرگوار قول میدهم به خواسته هایشان جامه عمل بپوشانم و ...
خدا روزهای عید است ...
سال نو مبارك آخرهای سال كه میشه یك حس غریبی وجود آدم را میگیره ، حسی غریب مملو از ابهام، یعنی واقعا توی دنیا چیزی داره عوض میشه ؟ آسمون كه همون آسمونه ، زمین هم كه همون زمین، ابرها هم . . . پس ما چرا داریم جشن می گیریم ؟ كمی كه فكر كنیم شاید به این نتیجه برسیم كه اینها همه یك بهانه است ، یك بهانه برای اینكه دوباره به خودمان بیائیم ، ببینیم چقدر توانسته ایم با خدای خود دوست باشیم ، چقدر دل بدست آوردیم ، چقدر خوب بودیم . . . آره ! همه اینها یك فرصت دیگری است برای بهتر شدن ، برای یك شروع دوباره . . . زمین هم همراه ما این شروع دوباره را جشن می گیرد . . . سرافراز و پیروز باشید
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هفتم فروردین 1386ساعت 12:39 توسط عســــــــــــــــــــــل |
|
|
تقدیم به شما
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه شانزدهم اسفند 1385ساعت 15:10 توسط عســــــــــــــــــــــل |
|
|
عشق و محبت ورزیدن از دیدگاه های متفاوت ... ما هیچ وقت نمی تونیم در مسند قضاوت قرار بگیریم حتی کسی را که میبینیم اشتباه می کند نباید سرزنش کنیم ! و باید بدون هیچ توقعی محبت کرد. هر کاری بکنیم عین آن به خودمان برمی گردد!
اگر می خواهید عشق بسویتان سرا زیر شود و از آنجایی که می دانیم تمام بیماریهای جسمی ناشی از روح است . ( درسته که میگن درد هم خودمانیم دواع هم خودمان ) اگه ما به فطرت خودمون مراجعه کنیم بدون تاثیر از اطراف و تعصب خاصی می توانیم به معبود برسیم چرا که عشق ورزیدن وظیفه همه ما انسانهاست |
|
+ نوشته شده در
شنبه دوازدهم اسفند 1385ساعت 10:38 توسط عســــــــــــــــــــــل |
|
|
اسلام، با آن آيين مترقى و پيشرفته خود، براى زن ارزش و احترام بسيارى قايل است.
زن در مفهوم انسانيت با مرد هيچگونه فرقى ندارد و مرد را بر او امتيازى نيست.
زن، مانند مرد، عضو كامل جامعه است و شخصيت حقوقى مستقل دارد.
زن در جامعهى اسلامى برخوردار از استقلال فكرى و اقتصادى است ...
و در زندگى خود، در تصميمگيرى آزاد است و به ميل خود بر اساس موازين شرعى مىتواند با هر كه
بخواهد ازدواج كند.
حالا یه نوشته زیبایی رو بخونید با عنوان گفتگوی معصومانه با خــــــــــــــدا
پسركي از مادرش پرسيد : مادر چرا گريه مي كني؟
مادر فرزندش را در آغوش گرفت و گفت : نمي دانم عزيزم ، نمي دانـــم
پسرك نزد پدرش رفت و گفت : بابا ، چرا مامان هميشه گريه مي كند؟ او چه مي خواهـــد؟
پدرش تنها دليلي كه به ذهنش مي رسيد ، اين بود : همه ي زنها گريه مي كنند ، بي هيچ دليلي
پسرك متعجب شد ولي هنوز از اينكه زنها خيلي راحت به گريه مي افتند، متعجب بـــود
يكبار در خواب ديد كه دارد با خدا صحبت مي كند ، از خدا پرسيد: خدايا چرا زنها اين همه گريه مي كننـــد؟
خدا جواب داد : من زن را به شكل ويژه اي آفريده ام .
به شانه هاي او قدرتي داده ام تا بتواند سنگيني زمين را تحمل كنــــد
به بدنش قدرتي داده ام تا بتواند درد زايمان را تحمل كند
به دستانش قدرتي داده ام كه حتي اگر تمام كسانش دست از كار بكشند ، او به كار ادامه دهد
به او احساسي داده ام تا با تمام وجود به فرزندانش عشق بورزد حتي اگر او را هزاران بار اذيت كنند
به او قلبي داده ام تا همسرش را دوست بدارد ، از خطاهاي او بگذرد و همواره در كنار او باشد
و به او اشكي داده ام تا هرهنگام كه خواست ، فرو بريزد .
اين اشك را منحصرا براي او خلق كرده ام تا هرگاه نياز داشت بتواند از آن استـــفاده كند
زيبايي يك زن در لباسش ، مو ها ، يا اندامش نيست . زيبايي زن را بايد در چشمانش جست و جو كرد
زيرا تنها راه ورود به قلبش آْنجاست .
البته بايد گفت كه زن بايد نكاتى را رعايت كند.
چنان كه رسول اكرم صلى اللَّه عليه و آله و سلم مىفرمايد:
بهترين زن، كسى است كه در هنگام نعمت، شكرگزار باشد و در بلا و گرفتارى صبر و بردبارى را از دست ندهد. و نيز مىفرمايد: بعد از ايمان به خدا نعمتى بالاتر از همسر موافق و سازگار نيست
|
|
+ نوشته شده در
شنبه پنجم اسفند 1385ساعت 11:31 توسط عســــــــــــــــــــــل |
|
|
روز عزای عشق! روز عشق آمد و من تنهای تنهایم! همه عاشقان دست در دستان هم گذاشته اند و به هم محبت و عشق هدیه میکنند اما من تنها در این گوشه از این دنیای بی محبت نشسته ام و با حسرت به عاشقان که دست در دستان هم گذاشته اند و بر لبان هم بوسه میزنند نگاه می اندازم و اشک میریزم و آن لحظه دلم هوای تو را میکند! کاش تو بودی تا در این روز به تو محبت و عشق هدیه کنم ، اما نیستی! نیستی که دستانت را بگیرم و با هم به سرزمین عشاق برویم و در کنار هم قدم بزنیم و من نیز لحظه به لحظه بر گونه های مهربانت بوسه بزنم و بگویم خیلی دوستت دارم ! تو رفتی ، و من تنهای تنها مثل شمع نیمه سوخته در غم عشقمان می سوزم و آب می شوم! تو رفتی ، دنیا را از من گرفتی ، شادی هایم را همه نقش بر آب کردی و یک دنیا غم و غصه و اشک به من هدیه کردی! امروز زیباترین روز عاشقان است اما تلخ ترین روز برای من! تو که رفتی من به وجود عشق شک کردم ، و عشق را در ذهنم یک کلمه پوچ و بی معنا تصور کردم! یادش بخیر آن زمان که در کنار هم بودیم ، با هم بودیم ، عاشق هم بودیم و در چنین روزی عشق و محبت به هم هدیه میدادیم و با هم عهدی دوباره می بستیم که تا پایان راه زندگی در کنار همیم ، پس کجاست آن عهدی که با من بستی؟ آن همه قول و قرار کجاست؟ اینک در این روز همدمی را ندارم که به او بگویم که دوستش دارم ، به او شاخه گلی هدیه دهم و آن را ببوسم! کسی نیست که مرا در آغوشش بگیرد و این روز را به من تبریک گوید! کسی نیست تا دستهایم را بگیرد و حرفهای عاشقانه اش را برای من بگوید! سرنوشتمان همین شد ، تو رفتی با خوشبختی ، من نیز تنها مانده ام با بدبختی ! عشق همین است ، پایانی تلخ و غم انگیز اما لحظه ها شیرین و به یاد ماندنی! با اینکه می دانیم پایان قصه عشق غم انگیز است ، و باید با چشمهای خیس از او که مدتها در پی او نشسته بودیم وداع بگوییم چرا عاشق می شویم؟ امروز روزی است که همه عاشقان با همند و من در این گوشه تنهای تنها با چشمهای گریان بر سر مزار عشق به عزایش نشسته ام! آری در روز عشق بیشتر عاشقان در غم از دست دادن عشقشان عزادارند ! این مطلب را برای یکی از دوستانم گذاشتم که اگر این مطلب را بخونید پی می برید ... تقدیم به یک عشق سوخته ولی امیدوارم هر دوشون هر جا باشند خوشبخت باشند . اگه دوست دارید بیشتر به درک این مطلب پی ببرید بخونید ... اشک عاشق دیدنی نیست ! ....
برگرفته از سایت دفتر عشق |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و هشتم بهمن 1385ساعت 15:24 توسط عســــــــــــــــــــــل |
|
|
ولنتاین شما رو پیشاپیش به همتون تبریک میگم بیست و پنجم بهمن روز ولن تاین مبارک عشاق عزیز روزتان مبارک |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و یکم بهمن 1385ساعت 11:48 توسط عســــــــــــــــــــــل |
|
|
این مطلب رو از طرف دوست خوبمون حاج حمید که لطف کردن و اجازه دادن منم بزارم تو وبلاگم میزارم تا شما هم بخونید و نظر بدین وبگین نظر شما راجع به این مطلب چیه!!! به نظر من حیفه کسی تو وبسایتش نذاره چون واقعا به مطلب زیبایی اشاره کردن ... به خاطر حجم زیاد وبلاگشونو اینجا گذاشتم که بخونید !!! من که کاملا با فرمایشاتشون موافقم .... شما چی ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هفدهم بهمن 1385ساعت 9:24 توسط عســــــــــــــــــــــل |
|
|
عشق ... لیاقت می خواهد و بس !!! تا حالا شده دوست داشته باشید یه نفر شما رو فقط برای خاطر خودتون دوست داشته باشه ؟ نه بخاطر چیز دیگه ای؟؟؟؟؟ راه انباشتن زندگی با عشق، بسیار ساده است اگر عشق بیشتر می خواهید عشق بیشتر بدهید انباشتن زندگی با عشق بسیار مهم است زیرا عشق تنها حقیقت واقعی است دو روز با قی مانده ۲روز مانده به پایان جهان تازه فهمید که اصلا زندگی نکرده است ! عسل |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه پنجم بهمن 1385ساعت 13:54 توسط عســــــــــــــــــــــل |
|
|
زندگي چيست ؟ عشق ورزيدن زندگي را به عشق بخشيدن زنده است آنكه عشق مي وزرد دل و جانش به عشق مي ارزد عشق شادي است عشق آزادي است عشق اغاز آدميزادي است ع*********س**********ل تو كجايي ؟ در گستره ي بي مرز اين جهان من در دوردست ترين جاي جهان ايستاده ام كنار تو تو كجايي ؟ در گستره ي نا پاك اين جهان تو كجايي ؟ من در پاك ترين مقام جهان ايستاده ام بر سبزه شور اين رود بزرگ كه مي سرايد براي تو ...
|
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و سوم دی 1385ساعت 11:53 توسط عســــــــــــــــــــــل |
|
|
يا علی گفتيم وعشق آغاز شد بسم الله الرحمن الرحيم و صلى الله على محمد و آله الطاهرين، و لعنة الله على اعدائهم اجمعين، من الآن الى قيام يوم الدين، و لا حول و لا قوة الا بالله العلى العظيم عيدغدير برعاشقان آن حضرت مبارک باد رب النوع عشق و شمشير! غدیر بر اهل علی مبارک عید غدیر ، عید ولایت بر تمامی آنان که علی را میدانند کیست و ولایت علی را میدانن چیست و بر تمامی آنان که عدل و آزادی را می فهمند مبارک باد التماس دعا که دلم بد جوری گرفته
|
|
+ نوشته شده در
شنبه شانزدهم دی 1385ساعت 9:18 توسط عســــــــــــــــــــــل |
|
|
عید است ... عید قربان نه به خاطر قربانی نشدن اسماعیل .... بلکه به خاطر قربانی شدن نفس ابراهیم ... ابراهیما به میمنت این عید قربانی کن ...... و اما عشق ... سوختن و خندیدن هم عجب حکایتی دارد ... عید شما هم مبارک .... ای غایب از نظر عیدرا هم به تو تبریک می گویم ... مادربزرگ عزیزم عید تو هم مبارک .... می دانم با صالحین همنشین هستی ..... خدایا در این روز مبارک دعای مرا براورده کن ... الهم عجل لولیک الفرج الهم اشف کل مریض ... عید بر همه شما عاشقان مبارک !عسل |
|
+ نوشته شده در
شنبه نهم دی 1385ساعت 9:59 توسط عســــــــــــــــــــــل |
|
|
در شب تولد مسیح، فرشتگان آسمان چنین سرودند: "خداوند را در آسمانها جلال باد و بر زمین، در میان مردمی که خدا را خشنود میسازند، آرامش و صفا برقرار باد" |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه سوم دی 1385ساعت 10:51 توسط عســــــــــــــــــــــل |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه سی ام آذر 1385ساعت 14:53 توسط عســــــــــــــــــــــل |
|
|
||||
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه سی ام آذر 1385ساعت 14:39 توسط عســــــــــــــــــــــل |
|
|
وبلاگهای عاشقانه !!! آدم وقتی می افته به وبلاگ گردی و سرک به این و اون وبلاگ می کشه یکی از چیزایی که خیلی می بینه اینه که اشعار و مطالب عاشقانه اگه حرف اول رو نزنه لا اقل خیلی زیاده ووووووو! اونی که به ذهن آدم می رسه اینه که این طور نوشتن حکایت از یه احساس نیاز درونی می کنه چون اونی که گرسنه است همیشه وصف نون و غذا رو می کنه و از باب و صف العیش نصف العیش حرف از غذاهای گوناگون می زنه اونی که عشق ماشین داره همش تو فکر ماشینهای مختلف با مدلهای گوناگون(ژیان خلاصه هرکی دوست داره از چیزی بگه که ذائقه اش رو شیرین می کنه ( اینا هم که من می بینم فکر می کنم عشق و محبت خوراک مورد نیازشونه که بهش نرسیدند ، و حالا میان از یه چیز دست نیافته که آرزوشو دارن ، با آه و سوز دل (که گاهی دل آدم براشون کباب می شه) می گن ، بعضی با نثر بعضی با نظم بعضی با نثر مسجع و ... (آخی ) اما همه شون با زبون بی زبونی یه چیز رو فریاد می کنن : آی عشقققققققق "روح ما به ویتامین عشق نیازمنده و کمبود اونو با تمام وجود احساس می کنیم و چون جای دیگه گوش شنوایی نیست ، اینجا اومدیم که اونو با وبلاگ نویسی بیان کنیم "( کو گوش شنوا شاید از خودشون بپرسی انکار کنن اما بقول نمی دونم کی : رخ زردم خبر دهد از سر درون (آخه بس که مغرورن حرف من اینه که باید برای سوز دلهای اونا مرهمی تهیه کرد که کبوترای عاشق بتونن با خیال راحت در گوش هم بغبغو کنن . اونم کبوتر سفیداااااااا اما صد تاسف که فرهنگ نادرست جامعه اصلا نیاز اونا رو به عشق ورزی قبول نداره و حتی اونا رو بچه ای می دونه که دهنش بوی شیر می ده . آخه چرا ؟؟ جایی نتوانستم بیانش کنم تنها جایی که به زهنم خطور کرد وبلاگ من بود . موفق باشید .عسل
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و سوم آذر 1385ساعت 8:28 توسط عســــــــــــــــــــــل |
|
|
به نام او که بهترین نام هاست آه ،چه شبها که سکوت فراق از پشت پرده های سیاه عیان می شد چشم ستاره شد و نور ماه درهم شد و محو شد و نهان می شد گویی که آن سیاه آسمان نسیم مست با او در مدارا بود هنوز آنشب نگاه خسته ای ببام خانه های شهر پیدا بود افق خالیست اما من پر از از ابرم درختی در کنار راه می روید در ان سوی چشم انتظاریها درختی در کنارم راه می پوید امشب ستاره ها هم در من چکیده اند امشب به سوی توست دست نیایشم امشب به پارسایی تو دل نهاده ام امشب صفای عشقم و گرمای آتشم نام تو بر لوح قلبم نقش بسته است این خاتم وجود من ارزانی تو باد دانم اگر چه پیشکشی بی ارزش است شعرم به پاس لطف تو قربانی تو باد دریاب مرا دلم ،تا سطح کبود امواج آب شور خشم گرفته، تو را می طلبید ( اما تو را نیافت ) دلم تا آنجایی که ماه ،با گامهای سنگین و غمناک از آسمان بالا می رفت !.... رفت ( اما تو را ندید) پس کجایی ای عشق جاوید من دریاب مرا.......... |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه سیزدهم آذر 1385ساعت 11:44 توسط عســــــــــــــــــــــل |
|
|
اگر درياي دل آبیست...تويي فانوس زيبايش... اگر آينه يك دنياست...تويي معناي دنيايش... تو يعني دستهاي گل را....ز آن سوي افق چيدن.. تو يعني پاكي باران.... تو يعني لذت ديدن... تو يعني يك شقايق ...به يك پروانه بخشيدن... تو يعني از سحر تا شب به زيبايي درخشيدن... تو يعني يك كبوتر را ز تنهايي رها كردن... خداي آسمانها را... به آرامي صدا كردن... تو يعني مثل نيلوفر هميشه مهربان بودن... تو يعني باغي از مريم...تو يعني كهكشان بودن.... تو يعني چتري از احساس براي قلب باراني... تو يعني پيك آزادي....براي روح زنداني... تو يعني در زمستانها... به فكر پونه افتادن... تو يعني روح باران را...متين و ساده بوسيدن... و يا در پاسخ يك لطف... به روي غنچه خنديدن... اگرچه دوري از اينجا...تو يعني اوج زيبايي... كنارم هستي و هر شب ... به خوابم باز ميآيي...
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه سیزدهم آذر 1385ساعت 11:32 توسط عســــــــــــــــــــــل |
|
|
میلاد امام هشتم بر همه شیعیان جهان مبارک
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه دوازدهم آذر 1385ساعت 10:35 توسط عســــــــــــــــــــــل |
|
نگرش و رفتار ما در قبال يک فرد بستگي به نوع ديدي است که به او داريم .............
|
|
+ نوشته شده در
شنبه یازدهم آذر 1385ساعت 12:59 توسط عســــــــــــــــــــــل |
|
|
+ نوشته شده در
شنبه یازدهم آذر 1385ساعت 12:56 توسط عســــــــــــــــــــــل |
|
|
الهی؛ ديده از ديدار جمال لذت می برد ودل از لقای ذوالجمال الهی؛چون در تو می نگرم رعشه بر من مستولی می شود الهی؛ چگونه دعوی بندگی کنم که پرندگان از من می رمند و ددان رامم نيستند الهی؛ اگر گلم و يا خارم از آن بوستان يارم الهی؛ ظاهر ما اگر عنوان باطن ما نباشد در "يوم تبلی السرائر" چه کنيم؟ الهی:پيشانی بر خاک نهادن آسان است دل از خاک بر داشتن دشوار است! " علامه حسن زاده آملی " عسل |
|
+ نوشته شده در
شنبه یازدهم آذر 1385ساعت 12:48 توسط عســــــــــــــــــــــل |
|
|
اى هشتمين سپيده
|
|
+ نوشته شده در
شنبه یازدهم آذر 1385ساعت 12:46 توسط عســــــــــــــــــــــل |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
کودکان را دوست داشته باشیم ...!
|
| پیوندهای روزانه |
|
عکسهای زیبا از یانگوم (2) عکسهای زیبا از یانگوم (1) مطالب ورزشی بدمینتون عشقولانه آرشیو پیوندهای روزانه |
| نویسندگان |
|
عســــــــــــــــــــــل •*´¨`*عســــــــــــــــــــــل•*´¨`*•.¸ |
|
RSS
|