تبليغاتX
•*´¨`*•بــــانـــوی مــــهتاب•*´¨`*•
چه سخت است در میان جمع و حس تنهایی و چه شگفت آور است خندان نگاه داشتن لبها هنگام گریستن قلبها...!!

ط¯ظˆط³طھطھ ط¯ط§ط±ظ…

يه فرشته توي رويا اومد و پلكمو بوسيد

اومد و با دست پاكش منو از سياهي دزديد

منو برد آخر دنيا تا شكوه رقص آخر

تا زلالي يه شبنم توي گلخونه ي باور

تو همون فرشته بودي كه لبامو پر غزل كرد

شباي تلخو كبود و پر جادوي عسل كرد

بعد تو لالايي شب شعر بيداري ما شد

بال نقره اي و پاكت ماءمن كبوترا شد

با تو نيلوفر عاشق ميخوابيد رو خواب مرداب

دست تو مثل صدف بود واسه مرواريد كمياب

توبودي تنها دليل چشمك هزار ستاره

واسه ذهن ساكت من يه هياهوي دوباره

اما صب شد و فرشته براي هميشه پرزد

                   رفت تو آسمون رويا به يه خواب ديگه سرزد

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی و یکم خرداد 1385ساعت 9:52  توسط عســــــــــــــــــــــل | 

Image hosting by TinyPicImage hosting by TinyPicImage hosting by TinyPic

 چرا نظر نمیدین؟...  

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی و یکم خرداد 1385ساعت 9:31  توسط عســــــــــــــــــــــل | 

 

 اونم رفت که بگه دوستم نداره اونم رفت که دیگه تنهام بذاره

دارو ندارم مال تو دیگه چی میخوای ...بذار تنها بمونم من با بی کسی ها

برو بذار بسوزم با دلواپسی ها ...

اونم رفت که دیگه دوستم نداره... اونم رفت که دیگه تنهام بذاره

اونم رفت بعد اون تنها میمونم ولی با خاطره هاش زنده میمونم

اونم رفت ... اونم تنهات گذاشت رفت تو رو سپرد دست بیرحم زمونه

اونم رفت با خاطرات عاشقونه

اونم رفت ... اونم رفت ...

اونم رفت که بگه دوستم نداره اونم رفت که دیگه تنهام بذاره

 عسل

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی و یکم خرداد 1385ساعت 9:8  توسط عســــــــــــــــــــــل | 

دوستان عزیز لطفا بعد از تماشای وبلاگم نظر بدین ممنون میشم

عسل

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی و یکم خرداد 1385ساعت 8:52  توسط عســــــــــــــــــــــل | 

يكروز بلند آفتابي  در آبي بيكران دريا 

 
امواج ترا به من رساندندامواج ترا بار تنها

چشمان تو رنگ آب بودند آن دم كه ترا در آب ديدم 

در غربت آن جهان بي شكلگويي كه ترا بخواب ديدم

از تو تا من سكوت و حيرت از من تا تو نگاه و ترديد

ما را مي خواند مرغي از دور مي خواند بباغ سبز خورشيد
 
در ما تب تند بوسه ميسوخت ما تشنه خون شور بوديم


در زورق آبهاي لرزان بازيچه عطر و نور بوديم

مي زد ‚ مي زد درون دريا از دلهره فرو كشيدن

امواج ‚ امواج نا شكيبا در طغيان بهم رسيدن


دستانت را دراز كردي  چون جريان هاي بي سرانجام 
 
لبهايت با سلام بوسه ويران  گشتند ...


يك لحظه تمام آسمان را در هاله اي از بلور ديدم


خود را و ترا و زندگي را  در دايره هاي نور ديدم 

 
 گويي كه نسيم داغ دوزخ پيچيده ميان گيسوانم


چون قطره اي از طلاي سوزان عشق تو چكيد بر لبانم


آنگاه ز دوردست دريا امواج بسوي ما خزيدند

بي آنكه مرا بخويش آرند آرام ترا فرو كشيدند


پنداشتم آن زمان كه عطري باز از گل خوابها تراويد


يا دست خيال من تنت را از مرمر آبها تراشيد


پنداشتم آن زمان كه رازيست در زاري و هايهاي دريا


شايد كه مرا بخويش مي خواند در غربت خود خداي دريا

در غربت خود خداي دريا

عسل
 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام خرداد 1385ساعت 9:57  توسط عســــــــــــــــــــــل | 

چراغی در دست چراغی در دلم زنگار روحم را صیغل میزنم

آینه ای برابر آینه ات میگزارم تا از تو ابدیتی بسازم

عسل

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام خرداد 1385ساعت 9:54  توسط عســــــــــــــــــــــل | 

به جست و جوي توبر درگاه ِ كوه ميگريم

در آستانه دريا و علف به جستجوي تودر معبر بادها مي گريم

در چار راه فصولدر چار چوب شكسته پنجره ئيكه آسمان ابر آلوده راقابي كهنه مي گيرد

به انتظار تصوير تواين دفتر خالي تاچند...تا چندورق خواهد زد؟

جريان باد را پذيرفتن و عشق راكه خواهر مرگ است و جاودانگي رازش رابا تو درميان نهاد

پس به هيئت گنجي در آمدي بايسته وآزانگيزگنجي از آن دست كه تملك خاك را و دياران را

از اين سان دلپذير كرده است نامت سپيده دمي است كه بر پيشاني آفتاب مي گذرد

متبرك باد نام توو ما همچنان دوره مي كنيم شب را و روز را
  هنوز را ...   عسل

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام خرداد 1385ساعت 9:47  توسط عســــــــــــــــــــــل | 

آنگاه که با توام

آن گاه که با توام

چو گلی هستم که گلبرگ های زندگی را شکوفا میکند

آن گاه که با توام

چون امواج دریا هستم

که توفنده و سر کش بر ساحل میکوبند .

آن گاه که با توام

گویی هر آنچه که زیباست ما را در بر گرفته است.

این ها تنها ذره ای ناچیز از احساس والای با تو بودن است .

شاید واژه ی عشق را ساخته اند

تا احساسی چنین عمیق و هزار سو  را بیان کند.

اما باز هم این واژه  کافی نیست

با این همه چون هنوز بهترین است

بگزار بگویم و باز بگویم که عاشقتم عاشقتم عاشقتم.....

نیازمند چیزی بودم که باورش کنم

 

نگاهت بر من  افتاد  و باور کردم

 

خواهان کسی بودم که باورش کنم

 

خود و رویاهایت را با من تقسیم کردی و باورت کردم

 

اما..

 

آنچه که به راستی نیازمندش بودم

 

باور کردن خود بود

 

مرا به درون خودت بردی و با اکسر عشق یاریم کردی  و به برکت

 

توست

 

  که زنده ام لمس میکنم و باور دارم

 

کسی چیزی یا خود را  آری تنها به خاطر وجود توست.....

   عسل 

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام خرداد 1385ساعت 9:19  توسط عســــــــــــــــــــــل | 

   

Image hosted by TinyPic.com

                                                                                                                       

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم خرداد 1385ساعت 11:15  توسط عســــــــــــــــــــــل | 

تو احساسی
تو رنگ روشن عشقی
تو بی همتا
تو رویائی
عزیزم
مهربانم
ای بت زیبا
شدی خون در رگ خشکم
تو را خوانم

ای کبود ارغوانی
ای بنفش آبی
با تو ای دلشوره شیرین
با توام ای شادی غمگین
با توام ای غم
غم مبهم
هرچه هستی باش
اما کاش …
نه جز اینم آرزوئی نیست …
هر چه هستی باش …
اما باش. عسل


+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم خرداد 1385ساعت 10:48  توسط عســــــــــــــــــــــل | 

اگه دلم خیلی تنگ می شه برات منو ببخش                 اگه نگام گم می شه تو شهر چشات منوببخش

 

منوببخش اگه شبا ستاره ها رو می شمارم                 اگه همش پیش همه بهت می گم دوستت دارم

 

منوببخش اگه برات سبد سبد گل میچینم                      منو ببخش اگه شبا فقط تورو خواب می بینم

 

منو ببخش اگه تورو می سپارمت دست خدا                 اگه پیش غریبه ها به جای تو می گم شما

 

منو ببخش اگه واسه چشمای تو خیلی کمم                  تو یه فرشته ای و من خیلی باشم یه آدمم

 

منو ببخش اگه فقط میخوام بشی مال خودم          عسل         ببخش اگه کمم ولی زیادی عاشقت شدم...
 
 
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم خرداد 1385ساعت 10:28  توسط عســــــــــــــــــــــل | 

یکی را دوست میدارم

یکی را دوست میدارم آن را احساس کردم در قلبم آری...

او همان ستاره درخشان آسمان شبهای دلتنگی  و تیره و تار من است...

او همان خورشید درخشان آسمان روزهای زندگی من است...

قلبم او را دوست میدارد و من  هم تسلیم احساست پاک قلبم میباشم...

همان فرشته ای که در نیمه شب عشق به خوابم آمد

او همان فرشته ای است که با بالین سفید خود به دشت دوستی ها  برد…

مرا به اوج آسمان آبی برد و مرا با دنیای دوستی و محبت آشنا کرد

یکی را دوست میدارم ، همان کسی که هر شب برایم قصه لیلی و مجنون در

 گوشم زمزمه میکرد و مرا به خواب عاشقی می برد...

، همان کسی که مرا آرام کرد و معنی دوستی را به من آموخت
یکی را دوست میدارم...

آری ، تو برایم مانند همان آسمانی…

بمان ای کسی که تو را دوست میدارم ، و دیگر یکی نیست او برایم یک دنیا عشق است وبس...

می خواهم با تو تا آخرین نفس بمانمبمان و تسلیم  احساسات  پاک من باش...

تا زمانی که خون عشق در رگهایمن جاری است میمانم

ای ستاره ای خورشید آسمان روزهای من ، ای مهتاب روشن بخش شبهای من

 زندگی من درخشان آسمان تیره و تار من ، ای آسمان زندگی من  و در پایان ای

دوست میدارم فقط تو را

با من باش چون که تو را دوست میدارم

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم خرداد 1385ساعت 8:42  توسط عســــــــــــــــــــــل | 

 

در انتظار خوابم و صد افسوس خوابم به چشم باز نميآيد

اندوهگين و غمزده مي گويم شايد ز روي ناز نمي آيد

چون سايه گشته خواب و نمي افتد در دامهاي روشن چشمانم

مي خواند آن نهفته نامعلوم در ضربه هاي نبض پريشانم

مغروق اين جواني معصوم مغروق لحظه هاي فراموشي

مغروق اين سلام نوازشبار در بوسه و نگاه و همآغوشي

 مي خواهمش در اين شب تنهايي با ديدگان گمشده در ديدار

با درد ‚ درد ساكت زيبايي سرشار ‚ از تمامي خود سرشار

مي خواهمش كه بفشردم بر خويش مي خواهمش كه بفشردم بر خويش


مي خواهمش كه بفشردم بر خويش بر هستيم به پيچد ‚ پيچد سخت

آن بازوان گرم و توانا را  در لا بلاي گردن و موهايم

گردش كند نسيم نفسهايش نوشد بنوشد كه بپيوندم


با رود تلخ خويش به دريايش وحشي و داغ و پر عطش و لرزان


چون شعله هاي سركش بازيگر در گيردم ‚ به همهمه ي در گيرد

خاكسترم بماند در بستر در آسمان روشن چشمانش

بينم ستاره هاي تمنا را  در بوسه هاي پر شررش جويم

لذات آتشين هوسها را مي خواهمش دريغا ‚ مي خواهم

مي خواهمش به تيره به تنهايي  مي خوانمش به گريه به بي تابي

میخوانمش به صبر و شکیبایی

فروغ فرخزاد

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم خرداد 1385ساعت 13:5  توسط عســــــــــــــــــــــل | 

 

هرچه من بزرگتر می شوم ، دنیا کوچکتر می شود . بقدری که دیگر جا برای هر

دوی ما کافی نیست . لحظه بوئیدن یک شاخه ی رز وقت خوبی برای رفتن نیست

. زنده باد عاشق خاطی ! حیف دیگر جا برای ماندن تو ... . چقدر دلم

برای گریه گردن تنگ شده .مثل آخرین پرواز تو. حیف یادت نیست.

دکتر علی شریعتی

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم خرداد 1385ساعت 12:50  توسط عســــــــــــــــــــــل | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
کودکان را دوست داشته باشیم ...!

پیوندهای روزانه
عکسهای زیبا از یانگوم (2)
عکسهای زیبا از یانگوم (1)
مطالب ورزشی بدمینتون
عشقولانه
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
هفته سوم مرداد 1386
هفته چهارم تیر 1386
هفته دوم تیر 1386
هفته اوّل تیر 1386
هفته چهارم خرداد 1386
هفته چهارم اردیبهشت 1386
هفته اوّل اردیبهشت 1386
هفته اوّل فروردین 1386
هفته سوم اسفند 1385
هفته دوم اسفند 1385
هفته اوّل اسفند 1385
هفته چهارم بهمن 1385
هفته سوم بهمن 1385
هفته اوّل بهمن 1385
هفته چهارم دی 1385
هفته سوم دی 1385
هفته دوم دی 1385
هفته اوّل دی 1385
هفته چهارم آذر 1385
هفته دوم آذر 1385
هفته سوم آبان 1385
هفته دوم آبان 1385
هفته چهارم مهر 1385
هفته اوّل مهر 1385
هفته چهارم مرداد 1385
هفته سوم مرداد 1385
هفته دوم مرداد 1385
هفته اوّل مرداد 1385
هفته چهارم تیر 1385
هفته سوم تیر 1385
هفته دوم تیر 1385
هفته اوّل تیر 1385
هفته چهارم خرداد 1385
هفته سوم خرداد 1385
هفته دوم خرداد 1385
هفته اوّل خرداد 1385
نویسندگان
عســــــــــــــــــــــل
•*´¨`*عســــــــــــــــــــــل•*´¨`*•.¸
پیوندها
دلبر (کیوان)
مژگان
لقمان
تنها
سارا
بانوی باران
یاکریم
بـــاران
وحید
حامد
روستای حداده دامغان
جلال
مهران
حاج رضا
مهگل و ملیکا
مجتبی
عسل
محبت
مانیا
حامد
علیرضا
ریحانه
لج در آر
شیدا
نسرین
مهدی
وروجک
سعید
عرشیا
علی آقا
حاج حمید
میتی
امین
آتش درون
فاطیماه
شاپور
زهرا
دفتر عشـــق
نیلوفر
نوکر امام زمان
علیرضا
سیاوش
محمدمهدی
دهکده عشق
کلبه عشق
سایبان عشق
حمید
آب_آیینه
سـرزمـيـن دخـتـران مـشـرقـي
رامین
یار مهربون(علیرضا)
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

عـســل

..........

کد آهنگ در وب نوا

..............