![]() |
![]() |
|
| چه سخت است در میان جمع و حس تنهایی و چه شگفت آور است خندان نگاه داشتن لبها هنگام گریستن قلبها...!! |
|
توی سرداب روی باتلاق وسط جنگل سردم اگه من تو رو نبینم چه کنم با غم و دردم تو چه خوب هستی عزیزم بی تو من یه برگ زردم دوست دارم همیشه باشی نکنی یه وقتی تردم توی این دنیای فانی قطره بارون یا که گردم اما تو فرشته ای که میام و دورت می گردم بعد از اون قصۀ تلخم چه خیالهائی می کردم اما با دیدن تو باز ... به این دنیا بر می گردم Asal |
|
+ نوشته شده در
شنبه سی و یکم تیر 1385ساعت 12:44 توسط عســــــــــــــــــــــل |
|
|
بابا نظر بدین. چرا نظر نمیدین اخه
چی میشه بگین |
|
+ نوشته شده در
شنبه سی و یکم تیر 1385ساعت 10:38 توسط عســــــــــــــــــــــل |
|
|
در پستوي لحظه هاي عاشقانه |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و نهم تیر 1385ساعت 12:39 توسط عســــــــــــــــــــــل |
|
|
روزاي خيلي طلايي يادته؟ روز ترس از جدايي، يادته؟ (کاش منو از یاد نبرده باشی منتظر تو عسل)
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و نهم تیر 1385ساعت 12:24 توسط عســــــــــــــــــــــل |
|
|
خوب یادمه وقتی که پا تو دنیاش گذاشتم دنیای من تباه شد یه روز خوش نداشتم صبح تاغروب همیشه کارم فقط خوندن بود وقتی تو رو می دیدم هوای تازه داشتم چه سرد بود وچه بیروح تمام شعرهای من اما برای چون تو اشعار ناب نوشتم گلهای پژمرده رو از توی باغ بر چیدم تو باغ آرزوهام گلهای تازه کاشتم چه خیالاتی داشتم تو دنیای من بودی اما تو رفتی و من موندم با سرگذشتم تصمیم گرفتم دیگه دل به کسی نبندم آی آدمها بدونید این بوده سر نوشتم رفتی تنهام گذاشتی انگار که رفتی سفر من هم به ناچارباید کوله رو برمیداشتم تمام آرزوهام با تو رفت اما حالا آرزومه ببینم من هم توی بهشتم شعر: حامی عزیز
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و هشتم تیر 1385ساعت 9:16 توسط عســــــــــــــــــــــل |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و ششم تیر 1385ساعت 11:30 توسط عســــــــــــــــــــــل |
|
|
عزیز دلم می دونم تقصیر خودم بود که وقتی خواستم قلبت را اجاره کنم سر زده وارد شدم و از تو نپرسیدم آیا اتاق خالی در این قلب است که اجاره ی من شود؟؟؟ یادته ازت پرسیدم اگه انسان نبودی دوست داشتی چی بودی ؟؟ بهم خندیدی و گفتی دوست داشتم یه چیزی بودم که یه نفر بتونه ازم استفاده کنه مثلا" … یک گل باشم که عسلم ببینه و خوشش بیاد ... به نظر خودت همین طور بودی!!!؟؟؟ یادته ازت پرسیدم از چه چیزی شاد می شی گفتی از شنیدن صدای عسلم !!!! یادته ازت پرسیدم وقتی دلت می گیره چی کار می کنی گفتی می یام و با عسلم حرف می زنم الهی شکر دیگه دلت نگرفته !!!! تو گفتی با خدا که حرف می زنی می گی ممنون که عسل را بهم دادی...... گفتی هر جا که می ری به یاد من باش و به کسی که نمی شناسی اعتماد نکن آره دیگه بهت اعتماد کردم وقلبم را احساسم را عشقم را و هر چی از دستم بر می یومد در اختیارت گذاشتم تو هم خوب امانت داری کردی..... ممنونم ازت عسل منتظر
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و ششم تیر 1385ساعت 11:12 توسط عســــــــــــــــــــــل |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و ششم تیر 1385ساعت 9:11 توسط عســــــــــــــــــــــل |
|
|
وقتي دلتنگ شدي به ياد بيار کسي رو که خيلي دوست داره وقتي نااميد شدي به ياد بيار کسي رو که تنها اميدش تويي وقتي پر از سکوت شدي به ياد بيار کسي رو که به صدات محتاجه وقتي دلت خواست ازغصه بشکنه به ياد بيار کسي رو که توي دلت يه کلبه ساخته ASal |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و پنجم تیر 1385ساعت 13:11 توسط عســــــــــــــــــــــل |
|
|
اگه فراموشت كردم فراموشم نكن اگه خطا رفتم گناه كردم تو ببخش كمكم كن تا بتونم درست برم به من عقل دادي و توان دادي كه بتونم فكر كنم و تصميم بگيرم اما زر و زيور دنيا چشم هام رو بست دل به چيزهايي بستم كه فنا پذير هستن اگر هم ميخواهم سعي كنم خوب و درست باشم نميگذارن سنگ ميندازن جلو پاهاي آدم خدايا تو ابدي هستي تو هميشه هستي و هر وقت صدات كنيم جواب ميدي مثل بعضي از آدما تنهامون نميگذاري ماها بي وفا هستيم اما تو وفا داري
راه درست رو به من و همه كسانيكه تورو دوست دارن نشون بده خدايا بابت هر چيزي كه به من دادي ممنونتم و ميتونم فقط بگم
کمکم کن، کمکم کن که بتوانم پنچره ی دلم راروبه حقيقت بگشايم خدايا... ياريم کن که مرغ خسته دلم راکه ديری است دراين قفس زندانی خدايا... پروردگارا... ياريم کن که شوق پروازراهميشه درخود زنده نگهدارم خدايا... توخود می دانی که بدترين درد برای يک انسان دورماندن ازحقيقت خويشتن ورها شدن درگرداب فراموشی وسردرگمی است... پس توای کردگار بی همتا مرا ياری کن که به حقيقت انسان بودن پی ببرم تابتوانم روزبه روزبه تو که سر چشمه تمام حقيقت هايی نزديک ونزديکتر شوم خدايا... هميشه گفته ام که تورادوست دارم... حالا هم باتمام وجود فريادمی زنم خدايا........ دوستت دارم..... دوستت دارم... دوستت دارم
خدا رو دوست داری پس حرف دلت رو بزن
|
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و چهارم تیر 1385ساعت 9:31 توسط عســــــــــــــــــــــل |
|
|
اشكی مانند قطره بارانی از گونه های آشنايی سرازير شد قطره بارانی كه اولين قطره بود كه از آسمان زندگی به زمين افتاد قطره ای از اشكهای گونه ای پر از مهر كه زمين را سر سبز و زيبا كرد من ديدم درآن اشك چه می گذرد…من ديدم در آن قطره اشك چه شوری برپاست قطره ای از اشكهای پر از مهر و محبت يك مادر درست است…آن قطره همان اشك است و آن گونه همان گونه مادر است اشك مادراگر می خواهی معنی واقعی عشق را بفهمی عشق مادر به فرزندش همان عشق واقعی و گمشده است كه تمام دنيا به دنبال همين معنا بودند عشق واقعی بدون شك عشق مادر به فرزندش است نه هوس در آن است، نه دروغ و نيرنگی در آن است ، نه زود گذر است ، نه غصه و گريه به خاطر جدايی در آن است ، نه پايانش جدايی است عشق واقعی در نگاه مادر به فرزندش است من آرزو دارم يك قطره از اشكهای پر از مهر و محبت مادرم را بر روی دستهايم احساس كنم می خواهم آن گرمای اشك مادرم را بيشتر احساس كنم اشكی كه جاودانه است ، اشكی كه واقعا عاشقانه است اين عشق مادرانه نه احساسات است ، نه ديوانگی است ، نه جنون است و نه گناه .يك انسان خوشبخت انسانی است كه در نگاه چشمان مادرش كه پر از اشك است معنی واقعی عشق را بفهمد ببيند اين اشكهايی كه از چشمان مادرش ريخته می شود برای چه چيزی ريخته می شود؟ چرا ريخته می شود آيا از روی احساسات است ؟ آيا از روی نيرنگی و دروغ است اين اشكها مقدس است ، اين اشك مادر را بايد پرستيد عشق يعنی همين!…عشق واقعی اينجاست!…قلب و چشم يك مادر چشم انتظار فرزندش آيا مادر اين اشكها را فقط برای خودنمايی و به دست آوردن دل فرزندش می ريزد اين اشكی كه از روی گونه مادر ريخته می شود از ته دل و از تمام وجود ريخته می شود اين عشقی است كه بين مادر و يك فرزند است اين اشكی است كه به خاطر عشق مادر به فرزندش است آهای عاشقان عشق شما همه بيهوده است آهای عاشقان معنی عشق در نگاه يك مادر است آهای عاشقان عشق واقعی در قلب يك مادر است اگر می خواهيد عاشق شويد عشق مادر به يك فرزند را سرلوحه و الگوی خود قرار دهيد كه در آن نه صحبتی از هوس است و نه صحبتی از جدايی اما مطمئن باشيد اين عشق مادرانه ابراز شدنی نيست مطمئن باشيد اين اشكی كه از گونه های مادر به خاطر دوست داشتن نسبت به فرزندش ريخته می شود تو ای عاشق هر چه عشقت را دوست داشته باشی نمی توانی اين ابراز اشك ريختن مادرانه را داشته باشی ای مادران شما واقعا عشق واقعی هستيد |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و چهارم تیر 1385ساعت 9:10 توسط عســــــــــــــــــــــل |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و چهارم تیر 1385ساعت 8:52 توسط عســــــــــــــــــــــل |
|
|
فرشتگان روزي از خدا پرسيدند : بار خدايا تو كه بشر را اينقدر دوست داري غم را ديگر چرا آفريدي؟ خداوند گفت : غم را بخاطر خودم آفريدم چون اين مخلوق من كه خوب مي شناسمش تا غمگين نباشد به ياد خالق نمي افتد |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و چهارم تیر 1385ساعت 8:48 توسط عســــــــــــــــــــــل |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و دوم تیر 1385ساعت 10:22 توسط عســــــــــــــــــــــل |
|
|
اينكه تمام عشقت رو به كسي بدي تضميني بر اين نيست كه او هم همين كار رو بكنه پس انتظار عشق متقابل نداشته باش فقط منتظر باش تا اينكه عشق آروم تو قلبش رشد كنه و اگه اين طور نشد خوشحال باش كه توي دل تو رشد كرده Asal
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و دوم تیر 1385ساعت 10:7 توسط عســــــــــــــــــــــل |
|
|
من نشاني از تو ندارم، اما نشاني ام را براي تو مي نويسم: در عصرهاي انتظار،به حوالي بي کسي قدم بگذار! خيابان غربت را پيدا کن و وارد کوچه پس کوچه هاي تنهايي شو! کلبه ي غريبي ام را پيدا کن ، کنار بيد مجنون خزان زده و کنار مرداب آرزوهاي رنگي ام! در کلبه را باز کن و به سراغ بغض خيس پنجره برو! حرير غمش را کنار بزن! مرا خواهي ديد با بغضي کويري که غرق عصاره ي انتظار پشت ديوار دردهايم نشسته
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و دوم تیر 1385ساعت 10:0 توسط عســــــــــــــــــــــل |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
کودکان را دوست داشته باشیم ...!
|
| پیوندهای روزانه |
|
عکسهای زیبا از یانگوم (2) عکسهای زیبا از یانگوم (1) مطالب ورزشی بدمینتون عشقولانه آرشیو پیوندهای روزانه |
| نویسندگان |
|
عســــــــــــــــــــــل •*´¨`*عســــــــــــــــــــــل•*´¨`*•.¸ |
|
RSS
|